یادداشت صدر‌الاشراف در مورد یک واقعه از آخرین سفر قم ناصر‌الدین شاه

محسن صدر یا صدرالاشراف بازپرس مشروطه‌خواهان زندانی در باغشاه بود ، در زمان رضا شاه وزیر عدلیه بود و از خرداد الی مهر ۱۳۲۴ نیز نخست‌وزیر ایران بود، و بعدها خاطرات خود را تحت عنوان “خاطرات صدرالاشراف” منتشر نمود.

0

محسن صدر یا صدرالاشراف بازپرس مشروطه‌خواهان زندانی در باغشاه بود ، در زمان رضا شاه وزیر عدلیه بود و از خرداد الی مهر ۱۳۲۴ نیز نخست‌وزیر ایران بود، و بعدها خاطرات خود را تحت عنوان “خاطرات صدرالاشراف” منتشر نمود.

در اواخر سال 1309 قمری که فصل بهار بود، ناصر الدین شاه قصد مسافرت به طرف قم و محلات و عراق (اراک) کرد و البته با حشمت و تجملی که لازم و مناسب مسافرت پادشاهان در آن اوان بود و در آن تاریخ ملازمت شاه برای درباریان و رجال دولت موجب اعتبار و افتخار بود.
جلال الدوله پسر ظل السلطان که نوه پسری ناصر الدین شاه بود،عریضه به شاه نوشت و استدعا کرد که به اصطلاح در این سفر ملتزم رکاب باشد، شاه قبول کرد و اجازه داد که در این مسافرت همراه باشد و در آن‌وقت جز حرمخانه یعنی زنهای شاه و خواجه‌ها و مستخدمین شخص شاه، مخارج مسافرت هریک از رجال با خودشان بود. شاه با همراهان و اردو از سواره‌نظام و سرباز ،از تهران حرکت کرده، به کهریزک که سه فرسخی تهران در راه قم است وارد شد، و چون جلال الدوله چندی قبل از آن حاکم یزد بوده و شاه مکرر تأکید کرده بود که رسیدگی کنند و رفع شکایت شاکیان را نمایند، در این موقع که جلال الدوله همراه شاه به مسافرت می‌رفت، جمعی قریب سی نفر یزدیهای شاکی در کهریزک جمع شده و بنای دادوفریاد گذاشتند. شاه دستخطی به امین‌السلطان که فی الواقع صدراعظم بود نوشت که جلال الدوله را به شهر برگردانند، و مشیر الدوله (حاجی محسن خان) وزیر عدلیه به شکایت شاکیان رسیدگی کرده آنچه مسلم شد از جلال الدوله بگیرند و به شاکیان بدهند، و تا رضایت‌نامه از شاکی‌ها گرفته نشود جلال الدوله قانونی نیست از تهران حرکت کند. این دستخط را یکی از خواجه‌ها آورد و به امین‌السلطان داد، در حالتی که تمام رجال دولت که همراه شاه در این مسافرت بودند یا به مشایعت تا کهریزک آمده بودند، در منزل امین السلطان نشسته بودند.
امین‌السلطان بعد از ملاحظه، دستخط را برای محسن خان مشیر‌الدوله داد و او به جلال‌الدوله ارائه کرد، جلال‌الدوله چون به این واسطه موهن می‌شد حاضر شد که تمام دعاوی یزدی‌ها را بدهد. این نکته هم ناگفته نماند که هرچند حکام ایران ظلم می‌کردند و پول‌هائی به زور و بهانه از مردم می‌گرفتند، ولی شاکی‌ها هم همیشه اغراق می‌گفتند و در آن تاریخ یزدیها معروف به این اغراق‌گوئی‌ها بودند. خلاصه بعد از سئوال و جواب وزیر عدلیه با شاکیان و جلال الدوله، مشار‌الیه حاضر شد چهل هزار تومان به شاکی‌ها بدهد (من باز تکرار می‌کنم که چهل هزار تومان در آن تاریخ مساوی لا اقل هشتصد هزار تومان حالا بود) 1و همان وقت وکالتی داد که املاک او در تهران از جمله فرحزاد و باغ و اراضی جلالیه نزدیک شهرکه حالا محل دانشگاه و حوالی آن است، با چند ده دیگر، به بانک روس به گرو داده و چهل هزار تومان قرض کرد. مشیر الدوله با تقبل این ترتیب رضایت نامه از شاکی‌ها گرفته، در اول شب در کهریزک به امین السلطان دادند و او هم به عرض شاه رسانید. آن‌وقت اجازه حرکت به جلال الدوله داده شد.
این تفصیل را چند نفر از اعیان که در کهریزک حضور داشتند برای عموم حکایت کردند و این املاک در رهن بانک ماند و بالاخره خود جلال الدوله یا ورثه او عوض اصل و فرع طلب به بانک واگذار کردند که بعدها نصرت الدوله پسر فرمانفرما خریداری کرد و او هم عوض طلب تاجر تبریزی واگذار کرد.

نگارنده : اللـه اعلم، بنده اسنادی دیده‌ام که ناصرالدین شاه دستور داده شاکیان را چوب بزنند ، در اینجا احتمالا قصد تسویه حساب با ظل‌السلطان یا جلال‌الدوله را داشته است.

منبع: وبلاگ خانم فاطمه قاضیها به نقل از:
فاطمه قاضیها، سفرهای ناصرالدین‌شاه به قم،تهران، سازمان اسناد ملی ایران،1381 ، ص: 213

توضیح: صدرالاشراف در گذشتۀ ۱۳۴۱ شمسی می‌باشد، اگر هم در آخرین سال زندگیش این یادداشت را نوشته باشد، حساب کنید که هشتصد هزار تومان سال ۱۳۴۱ حالا چقدر می‌شود؟

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.