شهر شیرین انشاء، نوآوری در کلاس نگارش

0

مقدمه

بیست و پنج سال است که با افتخار و اشتیاق به تدریس زبان و ادبیات فارسی مشغولم؛ افتخار می‏کنم که لحظه‏‌ای از مطالعۀ متون ادبی ایران و جهان غافل نشده‏ام؛ اما با این حال، وقتی پا در کلاس نگارش می‌‏گذارم، هیجان و اشتیاق فراوانی دارم که جملات زیبا و جالب دانش آموزان را بشنوم؛ با خود می‏گویم که امروز چه کسی و با چه جمله‏ای، مرا غافلگیر می‏کند؟ این اشتیاق کودکانه‏‌ام آن قدر زیاد است که معمولا قبل از سلام مخصوصِ معاونان بر سر کلاس حاضر می‏شوم.

افتخار می‏کنم که در طول سال‏های خدمت، بیشتر از آن که حرف بزنم، کار کردم و دانش آموزان را به کم حرفی و پرکاری رهنمون شدم. بیشتر از آن که به فکر فهماندن باشم، به فکر فهمیدن و درک کردن این نوجوانان فعال و پرانرژی بودم. بیشتر از آن‌که پند و نصیحت کنم، از نقدهای تند و بعضاً بی رحمانه آنها بهره بردم. بیشتر از آن که اطلاعات قدیمی و تاریخ مصرف گذشتۀ خود را به رخ دانش آموزان بکشم، از اطلاعات و دانشِ روزآمدشان استفاده کردم.

نوشتن، معجزه می‏کند. نوشتن از پرحرفی و پرادعایی می‏کاهد و بر تامل و تحمل می‏افزاید. دانش آموزان، محتاج نصیحت، دلسوزی و سخنرانی ما نیستند؛ تشنۀ این هستند که ما به آنها فرصت ابراز وجود بدهیم تا سرچشمۀ استعدادشان جاری شود.

نظام آموزش و پرورش ما بر خلاف دیدگاه مولانا جلال الدین محمد بلخی (دانشمندی را بمان؛ بینشمندی را پیش گیر)، بر اساس تبلیغ مستقیم و ناشیانۀ مفاهیمِ دینی و بمباران ذهن و روانِ دانش آموزان با پند و نصیحت است.

«ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند» تا سرچشمۀ ذوق و هنر دانش آموزان نشکفد و مدرسه و درس برایشان جذابیت نداشته باشد. کلاس نگارش، تنها فرصتی است که دانش آموزان، بدون ترس از مواعظ خشک و دغدغۀ نمره، اندکی به خودشان فکر کنند و حاصل تخیّلاتِ نوجوانانۀ خود را روی کاغذ بیاورند.

خلّاقیّت ادبی دانش آموزان، بسیار غافلگیر کننده و تامل برانگیز است؛ زیرا نشان از ضمیر ناخودآگاه و اندیشه‏‌های درونی آنها دارد؛ نه تنها معلمان و مسئولان، بلکه دانش آموزان هم به دلیل این که خود را در نظام تعلیم و تربیت، صاحب نظر و رای نمی‏دانند به پرورش این استعداد خود نمی‏پردازند.

تجزیه و تحلیل این دیدگاه‏ها از منظر جامعه‏شناسی، روانشناسی و زبانشناسی، همت پژوهشگرانی را می‏طلبد که به استعدادهای نهفتۀ این نسل بیش فعال، ایمان دارند. البته شرایط سیاسی و اجتماعی فعلی کشور در تولید این ترکیبات ادبی، تاثیر زیادی داشته است. ردّ پای سیاست و اقتصاد در تمامی متون به طور محسوس و نامحسوس دیده می‏شود.

در کلاس نگارش، اطلاعات ادبی، دستوری، نگارشی، مذهبی و تاریخی که در انبار حافظه راکد مانده، از این زندان بیرون آمده و به عرصۀ کاربرد و پردازش و نقد وارد می‏شود. اگر معلم، خود لذت نوشتن را نچشیده باشد، هرگز نمی‏تواند لذت نوشتن را به دانش آموزان بچشاند؛ خلّاقیّت و ذوق ادبیِ معلم باید شکوفا شده باشد تا بتواند خلّاقیّت دانش آموزان را آشکار سازد.

مجموعه حاضر، گلچینی از تمرین‏های کلاس نگارش دبیرستان امام صادق علیه السلام و فرهنگ و دانشگاه فرهنگیان (پردیس آیت الله طالقانی) است که برخی از آنها در خبرنامۀ گروه آموزش زبان و ادبیات فارسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی (از سال 1395 تا امروز) منتشر شده است.

تولید کنندۀ این همه جملاتِ پر از خلّاقیّت و زیبایی و شگفتی، ذهن و زبان دانش آموزانی است که این بندۀ خدا، فقط راهنما و مشوّق آنها بوده است؛ همین و بس. افتخار می‏کنم که توانسته‏ام سرچشمۀ ذوق و خلّاقیّت آنها با کمک خودشان شکوفا کنم؛ به احترام جملاتشان بایستم و  چند دقیقه دست بزنم و تشویق کنم و از زنده بودن و درس دادن به این آتشفشان‏های انرژی و خلّاقیّت لذت ببرم.

ثواب این اثر را به روح پاک مرحوم پدرم، زنده یاد سید علی باقریان موحد (1320-1390ش.) و همچنین دکتر حسین چاووشی (1339-1381ش.) تقدیم می‏کنم. مرحوم پدرم، برای اولین بار، لذت خواندن کتاب را با زمزمه کردنِ مثنوی مولوی به من چشاند؛ مرحوم چاووشی برای اولین بار، لذت نوشتن را در کلاس‏های درس خود در دبیرستان امام صادق (حکیم نظامی سابق) به من و دیگر دانش آموزانش چشاند؛ نوشته‏های خام و نوجوانانۀ ما را شنید؛ لذت برد؛ تشویق کرد و بدین وسیله، نهالِ دانایی و توانایی را در دل‏های ما کاشت:

دو چیز حاصل عمرست: نام نیک و ثواب

وزین دو درگذری «کُلّ من علیها فان»

ز مال و منصب دنیا جُزین نمی‌ماند

میان اهل مروت که: «یاد باد فلان» (سعدی)

فراهم آمدن این مجموعه را مدیون لطف و محبت این دوستان عزیز هستم: علیرضا سنگتراشان، حسن ذوالفقاری، قدرت الله آذرنیا، محمدرضا معقول، حسین محمدی حسینی نژاد، علی اکبر خوشگفتار، حسن مطیع، علی ندیمی، علیرضا علیاری، مصطفی امینی، ابراهیم خیری، علی یزدی، مهدی پوررسول.

هیچ اگر سایه پذیرد، منم آن سایۀ هیچ

سید رضا باقریان موحد 10/10/1397

راهکارهایی برای جذابیت کلاس انشا

انشایِ تک جمله‏‌ای

یکی از مهم‏ترین آسیب‏های درس نگارش، این است که از دانش آموزان خواسته می‏شود که یک انشای کامل با تمام ویژگی‏های یک متن خوب و جالب (حداقل 10 خط، دارای مقدمه، بدنه و نتیجه گیری و…) بنویسند؛ بدون این که اصول نگارش را به طور عملی و کارگاهی فراگرفته باشند؛ همین امر باعث شده که دانش آموزان از این درس بهراسند و یا روی خوش نشان ندهند. من برای رفع این مشکل بعد از آزمون و خطاهای بسیار به این نتیجه رسیدم که طرح «انشای تک جمله‏ای» را در کلاس‏های خود به اجرا دربیاورم. به این معنی که به دانش آموزان می‏گویم که: انشای مورد نظر، یک متن کامل با همه شرایط یک انشای خوب در حداقل ده خط نیست. انشای مورد نظر من، انشای «یک جمله‏ای» یا «جملۀ طلایی» است. شما درباره موضوع مورد نظر، فقط یک جمله بنویسید که در آن، یک پیام یا تصویر یا نکتۀ تازه و منحصر به خودتان تولید شده باشد؛ یک جملۀ طلایی اختصاصی، بهتر از ده خط تکراری و کلیشه‏ای است.

محور اصلی یک انشا، همان جملۀ خاص و طلایی خواهد بود. وقتی آن جمله تولید شد، میتوان یک یا دو خط مقدمه به آن افزود و در یک یا دو خط، آن را گسترش داد و یکی دو خط هم به عنوان نتیجه بر آن افزود؛ این می‏شود یک انشای کامل. اصل و اساس انشا، همان یک جملۀ جالب و جدید تولیدی فکر و تخیلِ شما است.

دانش آموزان، خاطرۀ تلخ انشا نوشتن‏های تکراری و خسته کننده را از ذهنشان دور می‏کنند و نفس راحتی می‏کشند و با هم زمزمه می‏کنند: چه خوب، چه ساده… این که کاری ندارد… آب خوردن است و…

وقتی اعتماد دانش آموزان را جلب کردم. برای نمونه، انشاهای تک جمله‏ای زیبای دانش آموزان کلاس‏های قبلی یا سال گذشته را می‏خوانم؛ سپس موضوع جدید را مطرح می‏کنم و از آنها می‏خواهم که یک جملۀ جالب زیبا و جدید تولید کنند. آنها با اشتیاق و با اعتماد به نفس بالا به سراغ موضوع مورد نظر می‏روند و بعد از مدت کوتاهی می‏فهمند که چه کار سختی است و با زبان شوخی و گاه با زبان بی زبانی می‏گویند که: «دبیر، چه کلاهی بر سرمان گذاشت!»

در ادامه، جملات برگزیده دانش آموزان را به انتخاب خودشان روی تابلوی کلاس می‏نویسم و از آنها می‏خواهم که به نقد و ارزیابی جملات برگزیده بپردازند تا موضوع مورد نظر از دیدگاه‏های گوناگون مورد تجزیه و تحلیل قرار بگیرد. نگاه‏های متفاوتی در هر کلاس وجود دارد؛ هر دانش آموزی از جنبه‏ای به موضوع مورد نظر می‏نگرد: سیاسی، اقتصادی، مذهبی و… یکی دیدگاه انتقادی دارد و یکی دیدگاه توصیفی و بدون نقد و تحلیل. خلاصه این که دانش آموزان به مدت 15 دقیقه با جملات برگزیده، کُشتی می‏گیرند و آنها را به چالش می‏کشند. بعد از این ورزش و چالش ذهنی، با کمک خود دانش آموزان، یکی دو خط مقدمه، یکی دو خط گسترش جملۀ منتخب و یکی دو خط نتیجه گیری را روی تابلو می‏نویسم و محصول نهایی را به عنوان یک انشای تقریبا مطلوب و ایده آل معرفی می‏کنم.

اگر با این عینک به سابقۀ هزار سالۀ ادبیات فارسی بنگریم، گنجینۀ گرانسنگی را در برابر خود خواهیم یافت که در دنیا کم نظیر است؛ هزاران هزار ضرب المثل وکلمات قصار حکیمانۀ فارسی هر کدام خود به تنهایی، یک انشای تک جمله‏ای هستند که ارزش آنها از صدها صفحه مطالب تکراری و بدون خلّاقیّت بیشتر است؛ هر کدام از این ضرب المثل‏ها و کلمات قصار را میتوان در قالب یک انشای خوب گسترش داد؛ از سوی دیگر، یکی از امتیازات برخی شاعران از جمله حافظ شیرازی در همین گُزیده گویی است؛ تک تکِ بیت‏های حافظ، یک انشای یک خطی است که شاهکار کوتاه نوشتن و دُر سفتن محسوب می‏شود.

پرهیز از موضوعات تکراری و کلیشه‏ای

یکی دیگر از آسیب‏های درس نگارش این است که معلمان با استناد به کتب درسی، موضوعاتی را برای انشا در نظر می‏گیرند که تکراری و کلیشه‏ای و فاقد جذابیت‏های مورد نظر نوجوانان بیش فعال امروز است. نمی‏دانم تا کی می‏خواهیم که دربارۀ مقام مادر، مقام معلم، اهمیت درخت، توصیف پاییز و اهمیت کتابخوانی انشا بنویسیم؟ وقتی موضوع انشا، تکراری است، چه توقعی داریم که دانش آموز، انشایی جذاب و مهیج و جالب بنویسد؟

بنده برای رفع این مشکل بزرگ در ابتدا به همان موضوعات پیشنهادی کتب درسی که اغلب تکراری و کلیشه‏ای است، توجه می‏کنم و سعی می‏کنم با ارائه راهکارهای جدید از خشک و تکراری بودن موضوع بکاهم و نگاهشان را تغییر بدهم؛ اما در جلسات بعد موضوعات جدید و جذاب ارائه می‏دهم و انشاهای جالب و جذابی هم تحویل می‏گیرم؛ به همین سادگی.

مثلا در درس سنجش و مقایسه به عنوان اولین موضوع، مقایسه انسان و کتاب، درخت و قلب انسان، قلم و خون شهیدان و… را تمرین می‏کنم، اما در جلسه بعد با کمک خود دانش آموزان، موضوعات چالش برانگیزی مطرح می‏کنم؛ به عنوان مثال می‏گویم: امروز می‏خواهیم مدرسه را با موضوعی مقایسه کنیم؛ لطفا پیشنهادهای جالب و عجیب خود را مطرح کنید. شور و غوغایی در کلاس برپا می‏شود و هر کس موضوعی را پیشنهاد می‏دهد که از موضوع مورد نظر به شدت دور است؛ هرچه دورتر و عجیب‏تر، جالب‏تر؛ بالاخره بعد از مدتی موضوع مقایسۀ مدرسه و شلغم با اکثریت آرا به عنوان موضوع انتخاب می‏شود. کم کم، شور و غوغا جای خود را به آرامش و تامل می‏دهد و کلاس غرق در سکوت می‏شود؛ همه مشغول کشف روابط ناپیدای این دو موضوع به ظاهر بی ربط می‏شوند؛ بعد از ده دقیقه، نخستین جرقه‏ها زده می‏شود و جملات جالب بر زبان‏ها جاری می‏شود.

نشر هنرمندانۀ مفاهیم اخلاقی و انسانی

رسیدن به این موفقیت‏های ادبی و علمی، جای شادی و شکرگزاری دارد، اما از اینها مهم‏تر، رسیدن به اهداف اخلاقی و انسانی است که به طور نامحسوس و هنرمندانه اتفاق می‏افتد؛ سعی کرده‏ام که هیچ گاه دانش آموزان و دانشجویان را نصیحت و موعظه نکنم، اما در قالب تمرین‏های نگارشی به طور غیرمستقیم و هنرمندانه به نشر ارزش‏های انسانی و اخلاقی بپردازم و این گونه به نهادینه کردن این ارزش‏ها در قلب این جوانان اقدام نمایم.

به عنوان مثال: در تمرین درس «گسترش شخصیت»، بعد از بیان اهمیت این مهارت و خواندن نمونه‏های جالب و خواندنی، می‏گویم که قاعده‏ای به نام «هم ذات پنداری» وجود دارد که درباره تعریف و ابعاد معنایی آن بحث‏های فراوانی شده که هدف ما طرح آنها نیست؛ هم ذات پنداری یعنی همدلی؛ یک‌دلی؛ هم‌دردی؛ خود را عین دیگری پنداشتن؛ ذات و وجود خود را عین ذات و وجود کس دیگر دانستن. یکی از مهم‏ترین مشکلات اخلاقی و روحی جامعۀ ما این است که روحیۀ هم ذات پنداری ما رو به کاهش است؛ پدران و مادران با فرزندان خود هم ذات پنداری ندارند؛ معلمان با دانش آموزان احساس همدلی و همدری نمی‏کنند؛ سواره از پیاده خبر ندارد؛ پزشک به چشم یک منبع پولی به بیمار خود می‏نگرد و… بیایید با هم این مهارت را بیاموزیم؛ بیایید با اقشار کم درآمد جامعه، هم ذات پنداری کنیم؛ بیایید برای یک بار هم که شده در قالب تمرین گسترش شخصیت با شخصیت رانندۀ تاکسی یا رفتگر یا نانوا، همدل و همراه شویم و برای لحظاتی خود را جای آنها بگذاریم تا بتوانیم بهتر از گذشته، آنها را درک نماییم؛ زندگی ما با هم عجین و آمیخته است و ما به هیچ عنوان نمی‏توانیم این شخصیت‏ها را از زندگی خود خارج کنیم.

در این تمرین ادبی، دانش آموزان باید بتوانند رفتار و کردار شخصیت‏ها را در قالب جملاتی ادبی با به استفاده ازآرایه‏‌های ادبی تشریح کنند. این موضوع، یک هفته، ذهن و زبانشان را درگیر می‏کند؛ به قول خودشان بعد از این تمرین برای اولین بار در صف نانوایی، هدفشان فقط خریدن و خوردن نان نیست؛ به رفتار و کردار نانوا به دقت می‏نگرند؛ به سختی کار او می‏اندیشند؛ خود را به جای او می‏گذارند و دنیا را تجربه می‏کنند؛ به راستی آنها با این حقوق کم، چگونه از عهدۀ مخارج سنگین زندگی برمی‏آیند؟

برای اولین بار در زندگی، کنار رفتگر محلۀ خود می‏نشینند و با او به گفتگو و تمرین هم ذات پنداری می‏پردازند. بعد از یک هفته درگیری و چالشِ ذهنی، دست به قلم می‏برند و جملات زیبایی خلق می‏کنند و شور و غوغایی در کلاس برپا می‏نمایند.

مثال دیگر: در تمرین «خوارکی نویسی» می‏گویم که یکی از مهم‏ترین نیازهای جسم و روح انسان، خوراکی‏ها هستند که بیشترین هزینۀ مادی و ریالی را برای آن انجام می‏دهیم، اما هیچ وقت به آنها فکر نمی‏کنیم؛ بیایید برای اولین بار به خوراک خود بیندیشیم و برای یکبار هم که شده به شعر «ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند/ تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری» دقت کنیم؛ برای خوردن گندم، برنج، نمک، شکر، چای و ده‏ها خوراکی خوشمزۀ دیگر، لحظه شماری می‏کنیم؛ بیایید برای یکبار هم که شده به اصل وجودشان فکر کنیم؛ چگونه ساخته شده‏اند؟ چه فواید و خواصی دارند؟ چه مضراتی دارند؟ دیدگاه دین و قرآن دربارۀ این خوراکی‏ها چیست؟ و ده‏ها سوال دیگر که هیچ وقت به آنها فکر نکرده و نمی‏کنیم.

این موضوع، یک هفته، ذهن و زبانشان را درگیر می‏کند؛ به قول خودشان بعد از این تمرین برای اولین بار هنگام جویدن دانه‏‌های برنج، لحظه‏ای تامل می‏کنند و همان طور که دانه‌‏های آن را فرومی‏دهند به فکر هم فرومی‏روند؛ به راستی برنج چیست؟ چگونه درست می‏شود؟ آیا این نحوۀ پخت و یا خوردن برنج درست است؟ آیا «فرهنگِ پخت و پز» ما ایرانی‏‌ها، علمی و کارشناسانه است؟ دلیل این بیماری‏های فراوان چیست؟

به سخن دیگر، لذت خوردن بدون فکر را از آنها می‏گیرم؛ قبلا با اشتیاق فراوان لقمه‏‌های برنج را می‌‏جویدند و می‏‌بلعیدند؛ اما الان در هر لقمه‏ای که می‏خورند، ده‏ها سوال و نکته به ذهنشان می‏آید و آنها را به خود مشغول می‏کند؛ نوع لذت بردنشان از خوردن تغییر کرده است.

مثال دیگر: در تمرین «زبانِ حالِ حیوانات قصه‏‌های مذهبی»، دانشجویان برای نوشتن این متن‏ها نیازمندِ اطلاعاتِ بیشتری درباره تاریخ ادیان بودند که این اطلاعات را در قالب گفتگو با یکدیگر به خوبی آموختند. بعد از این کارگاهِ ادبی به اطلاعات مذهبی و قرآنی ما افزوده شد. دوستانی که اطلاعات مذهبی زیادی داشتند، اما به ادبیات و قلم ایمان نداشتند، آموختند که آموزش مستقیم و غیر هنرمندانۀ این مفاهیم والا، تاثیر کمی بر مخاطبان دارد و آنها باید به قدرت ادبیات ایمان بیاورند؛ از سوی دیگر دوستانی که ذوق ادبی و هنری داشتند، اما اطلاعات مذهبی و قرآنی‌شان کم بود، آموختند که مطالب بسیاری هست که باید آنها را از دوستان مذهبی خود فرابگیرند.

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.