نوروزنوشتِ ششم: «خاطرات محمد مسعود از رسومات عید قم بعد از سال‌های وبا»

0

در میان زندگی سراسر عزا و در طول حیاتی که از عزا، عزای فقر، عزای گرسنگی، عزای عزیزان و عزاهای مذهبی اشباع شده بود گاه‌گاه ایام عید و جشنی هم وجود داشت. عید نوروز بزرگ‌ترین عیدی بود که از زیر فشار و سنگینی عزاهای ما هر سال یک‌مرتبه قد راست نموده با چهره خندان و قیافه بشاش خود بر روح زنگی زده و رنج کشیده‌ی من پرتو ضعیفی از شادی و نشاط می‌افکند.

از یک‌ماه به عید نوروز مانده زمزمه عید آغاز می‌شد و در اواخر اسفندماه در هر خانواده فعالیت مخصوصی برای تشریفات عید به‌عمل می‌آمد. فرش‌ها تکانده شده اتاق‌ها تمیز می‌شد. هرخانواده به فراخور وضع خود، نان‌های شیرینی، گندم برشته، نقل و بادام و هل و گلاب تهیه می‌کرد. در ظرف‌های گلی و بشقاب‌ها گندم و جو و سایر بقولات کاشته می‌شد. برای اهل خانه مخصوصا اطفال لباس‌های نو آماده شده همگی با ذوق و شعف مخصوصی انتظار روز عید و ساعت تحویل سال را داشتند، چهارشنبه آخرسال تشریفات چهارشنبه‌سوری به‌عمل می‌آمد.

 

خیابان ارم قم در سال 1317 شمسی، (تصویر از کتاب راهنمای قم، دفتر آستانه، 1317)

در کوچه‌ها به فاصله‌های چند متری مقداری بوته روی هم گذاشته شده مقارن غروب آخرین چهارشنبه آتش زده می‌شد و تمام مردم از پیر و جوان، زن و مرد، بچه و بزرگ، از روی آنها پریده شادی‌کنان قهقهه‌زنان به آتش خطاب کرده می‌گفتند (زردی من از تو، سرخی تو از من). بهار عمر پیر و جوان، زن و مرد، بچه و بزرگ، همه زردرنگ و رنج کشیده بودند. عید نوروز یادگار ایام حیات و روزهای خوش و خرمی ایرانیان بود. مراسم چهارشنبه‌سوری بقایای تشریفات آتش‌پرستی و احترام به نور و آتشی بود که قرن‌ها موردستایش اجداد و نیاکان ما بوده است. هجوم اعراب و نفوذ مذهبی که به زور نیزه و شمشیر بر ایرانیان تحميل شده نتوانسته بود این آخرین اثرحیاتی ملی را محو و معدوم نماید.

جشن نوروز بدون هیچ اکراه و تكلف موردعلاقه عموم ایرانیان بود و در ایام نوروز که تعطیل عمومی بود تقریبا تمام اهالی شهربه دشت و بیابان رفته از خرد و بزرگ به بازی‌های محلی مشغول می‌شدند و بیابان‌ها روزبه‌روز سبزتر و خرم‌تر می‌شد و هوا هر روز بهتر و لطیف‌تر از روز قبل می‌گردید. دراویش با بوق و منتشاء در گوشه معابر، تخته پوست خود را انداخته با دستان حنابسته یک دست شیشه گلاب و دست دیگر مشتی نقل یا دسته‌ای سبزه و نعناء جلو عابرین را گرفته مطالبه عیدی می‌کردند، پول‌های سیاه و سفید در سینی حلبی یا مسی که در آن بشقاب گندم سبز شده بود می‌ریختند. روی‌هم‌رفته ایام عید که آغاز تجدیدحیات طبیعت بود اثری از زندگی و نشاط در مردم دیده می‌شد.

اگرچه در این روزها هم پیرزن‌ها و مقدس‌های خشک و متعصب برای شگون سال نو مجالس روضه‌خوانی برپا می‌کردند ولی غالبا گریه و حالت تأثرآنها از روی اکراه و اجبار بود، و آن ناله و سوز و گدازی که در سایر اوقات از ته دل سرمی‌دادند کمتر دیده و شنیده می‌شد.

بارسنگین زندگی که مدت سیصد و شصت و پنج روز شانه و کمر مردم را خرد کرده بود در روز آخراسفندماه یک منزل را تمام کرده برزمین گذاشته می‌شد. ایام عید نوروز روزهای تفریح و رفع خستگی بود…

منبع: محمد مسعود، كتاب بهار عمر، ص 52 و 53

ارسالی آقای مجید داداش‌نژاد

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.